خرید بک لینک
خیال آمدنت دیشبم به سرمیزد
نیامدی که ببینی دلم چه پرمیزد

تمام شب به خیال تو رفت و میدیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سرمیزد

هوشنگ ابتهاج

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: شنبه 14 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:08

ی مرد اگه خوب باشه...میتونه جای پدر باشه...

حتی میتونه ی خدای کوچیک..باشه

توجهم کم بود...

به خیلی چیزا...

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: شنبه 14 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:08

ی عالمه...ی ارامش میخواد...با این ک از صبح تنها بودم داخل چار دیواری

با این ک این اتفاق زیاد میفته

با این ک زندگیم حالت روز مرگی گرفته اما اروم نیستم دلم ی تنهایی دو نفره میخواد من و تو دل بریدن از همه...بیخیال همه چیز شدن ...من و تو ی ساعت برگشت ناپذیر....من و تو و خیلی چیزای ناگفتنی...

الان اینگار راحت تر میتونم صبت کنم...

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: شنبه 14 ارديبهشت 1398 ساعت: 18:08

چی میشد اگه من مثل تو رفتار میکردم وتو مثل من؟شاید اون موقع من خوبیاتو میفهمیدمو و تو بدیامو...شاید اون موقع درکت میکردمیا شایدم تو...یا شایدم...یا...چی میشد جاهامون عوض میشد؟هر وقت ک من میخواستمت تو

برچسب: نویسنده: یونا حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 13:30

صفحه بندی